جنگ نهروان، نبرد با سپاه انشعابی و یاغی از لشگر مولی بود که در پی ماجرای تحکیم و قرآن بر سر نیزه کردن از سوی معاویه پدید آمد. در آغاز شورشیان دوازده هزار نفر بودند که با نصایح مولی و یارانش اکثریت آنها از انحراف برگشتند ولی تعدادی همچنان بر مخالفت خویش با مولی اصرار ورزیدند . سرانجام کار به جنگ کشیده شد و جز 9 نفر که با فرار از معرکه جان سالمی بدر بردند بقیه همگی کشته شدند و به این ترتیب جنگ نهروان خاتمه یافت.این آغاز و پایان کوتاه، درسها و عبرتهای فراوان با خود دارد که برخی را در اینجا می آوریم:

 
<br /><br /><br /><a href="/sites/default/files/content/images/story/12-12/23/18581-73629.jpg" target="_blank" alt="Download The Orginal Picture" id="lightbox2-download-link-text"> </a>
 

تفرقه توطئه دشمنان

1- باید دید که «خوارج » را چه جریانی به وجود آورد؟ زمینه ساز بروز این جریان چه بود؟ پرواضح است که توطئه شیطانی معاویه زمینه ساز این جریان انحرافی بود مسئله تحکیم و قرآن بر سر نیزه کردن! و عوامل و ایادی معاویه در داخل لشگر مولی در پروریدن و رشد این جریان انحرافی نقش اساسی داشتند . عبرت مهم این ماجرا این است که جریان باطل بیش از آن که برای بقاء خود امیدوار به حرکات نظامی و سیاسی خود باشد، امید به اختلاف در جبهه خودی ها دارد. اگر بگوئیم این حربه در پیروزی ظاهری معاویه بیش از حرکات نظامی اش نقش داشت سخنی به گزاف نگفته ایم از این رو است که می بینیم حضرت در برخورد با خوارج پیوسته از تفرقه برحذر می دارد در سخنی خطاب به آنان فرمود: «والزموا السواد الاعظم فان یدالله مع الجماعة و ایاکم والفرقة فان الشاذ من الناس للشیطان کما ان الشاذ من الغنم للذئب الا و من دعا الی هذا الشعار فاقتلوه ولو کان تحت عمامتی هذه » (5)



هماهنگ با توده عظیم مردم باشید که دست خدا یاور توده هاست از تفرقه بپرهیزید که بریده از جماعت مسلمانان و تنیده به گروهکها طمعه شیطان است همانگونه که گوسفند تک رو خوراک گرگ است، هان هر کسی که به این شعار تفرقه و گروهک خوارج دعوت کند بکشیدش گرچه زیر این دستار من باشد .

در سخن دیگر فرمود: «ان الشیطان یسنی بکم طرقه و یرید ان یحل دینکم عقدة عقدة و یعطیکم بالجماعة الفرقة و بالفرقة الفتنة » بی تردید شیطان راههای خود را برایتان هموار ساخته و می خواهد پیوند دینتان را کم کم بگسلد و اجتماعتان را بپراکند و آنگاه در فتنه را بگشاید . (6)

مثل معروف «فرق تسد» تفرقه بیانداز حکومت کن! یک اصل تجربه شده است . از این رهگذر است که از آغاز پیروزی انقلاب اسلامی تاکنون پیوسته دشمنان آن از این حربه استفاده کرده و در هر مقطعی با استفاده از تحریک احساسات، شعارهای انحرافی و . . . جامعه اسلامی ما را گروه گروه کرده اند . آخرین کار آنها در این رابطه ایجاد تفرقه در جامعه اسلامی با شعارهای وارداتی راست، چپ، محافظه کار، اصلاح طلب است! ! همه این واژه ها ابزار بازی دشمنان با انقلاب اسلامی است، بدین جهت است که می بینیم آنگاه که چشم بیدار امت، مقام معظم رهبری مدظله العالی، امت را از این توطئه آگاه کرده و تقسیم بندی خودی و غیرخودی را مطرح می کنند که بهترین محور وحدت امت و رهیدن از تقسیم بندی های مصنوعی دشمنان است، بیشترین موضع گیریها را علیه آن صورت می دهند.

 

روشنگری و نصیحت

1- امام علی (ع) در هر سه نبرد خویش تمام توان خود را به کار برد تا با نصیحت، موعظه، آگاهی رسانی بدنه مخالفان را به راه هدایت بکشاند. لیکن در نبرد با خوارج تلاش گسترده ای را در این راستا صورت داد زیرا مولی معتقد بود که بدنه خوارج نه سران آنها افرادی ناآگاه اند، انگیزه مغرضانه ندارند در پی حق اند لکن به خطا رفته اند بر این اساس فرمود: «لاتقاتلو الخوارج بعدی، فلیس من طلب الحق فاخطاه کمن طلب الباطل فادرکه » (7)

بعد از من با خوارج نبرد نکنید! زیرا کسی که در جستجوی حق بوده و خطا کرده همانند آن کس که طالب باطل بوده و آن را به دست آورده است نمی باشد .

از این کلام نورانی به وضوح استفاده می شود که حساب حق طلبان گمراه و باطل گرایان آگاه، از یکدیگر جداست، برخورد با گروه دوم اقدام قهرآمیز لازم دارد و برخورد با گروه اول اقدام روشنگرانه .

ممکن است سؤال شود که چگونه است که خود امام علی (ع) به نبرد با خوارج پرداخت ولی یارانش را از مبارزه با خوارج بعد از خود باز می دارد؟ پاسخ آن است که شرایط زمان امام (ع) با شرایط دوران بعد از او متفاوت بود . و این سخن امام را می توان الهامی غیبی دانست که بر زبان مولی علی (ع) جاری شد . مبنای تحلیل مولی این است که:

بعد از امام (ع) خوارج همچون خاری در چشم امویان خواهند بود و جنگیدن با آنان به معنای بازگذاردن دست حکام ظالم اموی و تقویت جبهه آنها می باشد .


در حدیثی می خوانیم که: بعد از شهادت امیرمؤمنان علی (ع) افرادی از سران خوارج با همکاری پیروان خود بر معاویه شوریدند و این در حالی بود که معاویه در کوفه بود و امام حسن از کوفه خارج شده و عزم مدینه داشت، معاویه کسی را به خدمت امام حسن (ع) فرستاد که مبارزه با خوارج را بر عهده گیرد . امام حسن (ع) در جواب فرمود: «من جهت حفظ خونهای مسلمین از جنگ با تو خودداری کردم آیا از طرف تو با گروهی جنگ کنم که تو به کشتن از آنها سزاوارتری .» (8)

درگیری خوارج با بنی امیه سبب تخفیف ظلمهای بنی امیه بر شیعیان می شد، زیرا که خوارج اساس حکومت آنها را تهدید می کردند و درگیری امویان با آنان سبب می شد که شیعیان نفس راحتی بکشند و همین درگیری مداوم خوارج با بنی امیه از جمله عوامل سقوط بنی امیه گردید .

سخن پیرامون شرح این کلام مولی قدری به درازا کشید . اصل سخن این بود که امیرمؤمنان علی (ع) برخوردی ناصحانه، روشنگرانه با بدنه خوارج داشت، گرچه در پایان کار وقتی روشنگریها ثمر نبخشید با آنان برخوردی قاطع نمود .

امام علی (ع) از آغاز جدایی خوارج و اجتماع آنان در حروراء کار ارشادی خویش را آغاز کرد . ابتدا دوستان و همراهان خویش را برای این کار برگزید سپس خود وارد صحنه شد .

عمده ترین شبهه خوارج این بود که چرا علی (ع) «حکمیت » را پذیرفت؟

ابن عباس در پاسخ آنها گفت: اولا حکمیت ریشه قرآنی دارد . در مسئله شکار در حال احرام که از پیچیدگی کمتری برخوردار ست به تحکیم فرمان داد .

«و من قتله منکم متعمدا فجزاؤ مثل ما قتل من النعم یحکم به ذو اعدل منکم » (9) ای افراد با ایمان شکار را در حال احرام به قتل نرسانید، و هر کس از شما عمدا آن را به قتل برساند، باید کفاره ای معادل آن از چهارپایان بدهد . کفاره ای که دو نفر عادل از شما معادل بودن آن را تصدیق کنند .

نیز در نزاعهای کوچک خانوادگی مسئله تحکیم را تایید کرده است:

«و ان خفتم شقاق بینهما فابعثوا حکما من اهله و حکما من اهلها ان یریدا اصلاحا یوفق الله بینهما ان الله کان علیما خبیرا» . (10)

اگر از اختلاف زوجین بیم دارید داوری از خانواده مرد و داوری دیگر از خانواده زن برانگیزید اگر خواهان اصلاح باشند خدا آن دو را برای رسیدن به هدف موفق می گرداند که خداوند دانا و آگاه است .

علاوه بر این پیامبر در نبرد بنی قریظه «حکمیت » سعد بن معاذ را پذیرفت و «حکم » او را هم تایید کرد . این اولا .

ثانیا: امام علی (ع) با حکمیت ابوموسی اشعری که بی تدبیری او فتنه ها آفرید مخالف بود حضرت می خواست که من حکم باشم شما مخالفت کردید و گفتید فقط ابوموسی اشعری باشد .

آنگاه ناصحانه به آنها گفت دست از مخالفت مولی بردارید حضرت در کوتاه مدت دست از جنگ کشیده لیکن با توجه به آنکه آنان خدعه کرده و قرار داد را شکستند مجددا عازم جنگ علیه آنان شد . خوارج وقتی پاسخی برای بیانات مستدل و منطقی ابن عباس نیافتند رو به غوغاسالاری آورده و با بدگویی از ابن عباس گفتند خود امام علی (ع) باید با ما سخن بگوید! (11)

آنگاه امیرمؤمنان علی (ع) به همراه صد نفر از اصحابش برای گفتگو با خوارج به حروراء رفت و عمده محورهایی که امیرمؤمنان (ع) بر آن تکیه کرد عبارت بود از: 1 - من از آغاز اعلام کردم که بردن قرآنها بر سر نیزه شیطنت است و می خواهند شما را بفریبند شما نپذیرفتید . گفتم اینان از جنگ خسته شده و ترسیده اند بیائید کارشان را یکسره کنیم شما گفتید آنان ما را دعوت به کتاب خدا کردند باید این دعوت را بپذیری وگرنه با تو نخواهیم جنگید و تو را تحویل معاویه خواهیم داد! !

2- بعد از آنکه حکمیت بر من تحمیل شد من گفتم حکم عبدالله بن عباس باشد که مردی دنیاپرست نیست و زیرک است نمی توانند او را بفریبند . شما قبول نکردید و گفتید فقط ابوموسی اشعری باید حکم باشد، باز چاره ای جز پذیرش نداشتم!

3- با اینکه «حکمیت » و « حکم » را بر من تحمیل کردید آیا من بر حکمین شرط نکردم که از آغاز تا پایان حکمیت به قانون خدا در قرآن و سنت پیامبر عمل کنند؟

در تمام این موارد سران خوارج امام علی (ع) را تصدیق کردند و گفتند همه فرمایشات شما صحیح ما مرتکب گناه شدیم توبه می کنیم، تو هم باید توبه و استغفار کنی! ! حضرت فرمود: استغفر الله من کل ذنب!

این برخوردها سبب شد شش هزار نفر از اردوگاه خوارج خارج شده و به امام بپیوندند . (12)

ابن ابی الحدید در تفسیر استغفار حضرت می گوید:

«تو به امام یک نوع توریه و از مصادیق «الحرب خدعة » بوده است، او سخن مجملی گفت که تمام پیامبران آن را می گویند و دشمن نیز به آن راضی شد بدون آنکه امام به گناهی اقرار کرده باشد . (13)

 

تحمل مخالفان

امام علی (ع) در کنار این روشنگریها صبر و تحمل فراوانی در برابر حرکات ایذایی خوارج به خرج داد .

اینان بعد از بازگشت از صفین دیگر در نماز جماعت امام (ع) حاضر نمی شدند، شعارهای تند و زننده در مسجد علیه امام (ع) می دادند و امام (ع) و کلیه کسانی را که پیمان صفین را محترم می شمردند تکفیر کردند، ولی امام علی (ع) با بزرگ منشی مخصوص خود با آنان رفتار کرده و تا وقتی که آنها دست به ترور و مقابله مسلحانه با نظام علوی (ع) نزدند حضرت متعرض آنان نشد . (14) به آنان فرمود: «لانمنعکم مساجد الله ان تذکروا فیها اسمه » از ورود شما به مساجد خدا جلوگیری نمی کنیم تا در آنها یاد خدا کنید .

«لانمنعکم من الفی ء ما دامت ایدیکم معنا » شما را از بیت المال محروم نمی کنیم مادامی که دستتان در دست ماست، « به دشمن نپیوستید »

«لانقاتلکم حتی تبدؤنا » تا آغاز به جنگ نکرده اید با شما نبرد نمی کنیم . (15)

این سیرت و رفتار علوی (ع) است .

تحمل مخالف از اصول پذیرفته شده امام (ع) در سیاست داخلی است حضرت هم مخالفان پیمان شکن را تحمل کرد تا آنجا که حتی اجازه خروج به مدینه را به آنان داد و هم مخالفان خارجی را .

اما نکته ای را که برخی از آن غفلت می کنند این است که تحمل مولی تا کجا بود؟

مرز تحمل تا کجاست؟



هم گفتار حضرت، هم سیرت حضرت می گوید مرز تحمل تا آنجاست که کار به براندازی نکشد . که براندازی خط قرمز است . وقتی خوارج دست به ترور و مقابله مسلحانه با حضرت زدند حضرت به صورت قهرآمیز با آنان برخورد کرد . کسانی مدارای حضرت با خوارج را به رخ می کشند، اما برخورد قاطعانه حضرت با خوارج محارب و برانداز را که در حدود دو ساعت 3991 نفر از آنان را کشت طبق یک نقل و به جهنم فرستاد، سخن به میان نمی آورند . این تحریف سیمای ملکوتی امام علی (ع) است . امام در جای خود مدارا داشت و در جای خود قهر و مقابله که امام علی (ع) اخلاق الهی را دارد که ذات مقدس ربوبی در جای خود «ارحم الراحمین » است و آنجا که جای خشم است «اشد المعاقبین » است .

 

جهالت و حماقت خوارج

در متن قرارداد امیرمؤمنان علی (ع) آمده بود که اگر حکمین برخلاف قرآن و سنت پیامبر (ص) داوری کردند امام (ع) در موضع نخست خود باقی خواهد بود:

« و ان کتاب الله سبحانه بیننا عن فاتحته الی خاتمته نحیی ما احیی القرآن و نمیت ما امات القرآن فان وجد الحکمان ذلک فی کتاب الله اتبعناه و ان لم یجداه اخذا بالسنة العادلة و غیر المفرقة » (16)

یعنی کتاب خدا از آغاز تا پایانش نزد ماست ما برآنیم که همان را زنده بداریم که قرآن زنده نگاه داشته و بمیرانیم همان را که قرآن میرانده است اگر دو حکم در این زمینه از قرآن سخنی گفتند پیروی می کنیم و اگر از قرآن نیافتند سنت مورد قبول طرفین محور است .

ولی در ماجرای حکمیت عمروعاص خیانت کرد و حکم به عدل نشد امیرمؤمنان علی (ع) تصمیم جدی بر مقابله با معاویه و خشکاندن ریشه این شجره خبیثه برآمد، امام علی (ع) در این زمینه می فرماید:

« و قد سبق استثناؤنا علیهم فی الحکم بالعدل والعمل بالحق سوء رایهما و جور حکمهما والثقة فی ایدینا لانفسنا حین خالفا سبیل الحق و اتیا بما لایعرف من معکوس الحکم » (17)



ما پیش از آن که این رای داده و حکم جائرانه را صادر کنند با آنها شرط کرده بودیم که به عدل حکم کنند و به حق عمل نمایند بنابراین هنگامی که این دو نفر از راه حق منحرف گردیدند و حکم غیرصحیحی عکس حکم خداوند را صادر کردند، حجت در اختیار ما و برای ماست (بنابراین نظر آنها برای ما هیچ اثری ندارد زیرا آنها با شرط مخالفت کردند).

در همین حال که حضرت آماده نبرد با معاویه می شد، ناگاه خبر وحشتناکی منتشر شد که خوارج نهروان با وضع فجیعی عبدالله بن خباب بن ارت و همسرش را به جرم وفاداری به امیرمؤمنان علی (ع) کشته اند .

این جنایت سبب شد که امیرمؤمنان به مقابله با شجره خبیثه جهالت و رذالت خوارج برآمده به سوی نهروان حرکت کرده با آنان بجنگد و این خواست عمومی اصحاب امام علی (ع) بود .

داستان عبدالله بن خباب که او از یاران با وفای امام علی (ع) و پدرش از وفاداران به نبی اکرم (ص) بود چنین است:

وقتی خوارج با او روبرو شدند گفتند تو کیستی؟ گفت: بنده خدا!

گفتند: نظر تو درباره علی (ع) چیست؟

گفت: او امیرمؤمنان و نخستین مؤمن به رسول خداست .

گفتند: اسم تو چیست؟

گفت: عبدالله بن خباب بن ارت!

گفتند: پدر تو همان صحابی پیامبر است؟

گفت: آری .

گفتند: تو را ناراحت کردیم؟

گفت: آری .

گفتند: حدیثی که پدرت از پیامبر (ص) شنیده برای ما نقل کن!

گفت: پدرم نقل کرد که پس از من فتنه ای رخ می دهد که قلب مؤمن در آن می میرد، نشستن در آن بهتر از ایستادن است، ایستادن بهتر از راه رفتن است و راه رفتن بهتر از دویدن است، اگر آن زمان را درک کردی، شهادت را بجان بخر .

در نقلی دیگر آمده است که ویژگی این فتنه آن است شب را با ایمان می خوابد صبح کافر می شود، یا صبح کافر است ، شب مؤمن می شود .

آنگاه نظر او را در رابطه با ابوبکر و عمر و عثمان پرسیدند جواب داد . سپس گفتند: نظرت در رابطه با امام علی (ع) قبل از تحکیم و بعد آن چیست؟

او گفت: « انه اعلم بالله منکم و اشد توقیا علی دینه و انفذ بصیرة » آگاهی او نسبت به خداوند از شما بیشتر بوده و دفاعش از دین بیش از شماست و بصیرتش از شما عمیق تر است .

به او گفتند تو هواپرستی! و به نام مردان می نگری نه رفتارشان! به خدا قسم تو را به گونه ای می کشیم که تاکنون کسی را چنان نکشته ایم پس فورا دست وپای او را بستند و همراه زن باردارش به زیر نخلی آوردند . سپس او را به کنار نهر آورده و بسان گوسفند سر بریدند، سپس سراغ همسرش آمده آن زن مظلومه گفت من یک زنم آیا از خدا پروا نمی کنید؟ به او هم رحم نکرده شکم او را دریدند و جنین او را سر بریدند، به این هم اکتفا نکرده سه زن دیگر را که یکی از آن صحابیه، و نامش ام سنان بود!!

در این فاصله که عبدالله را برای اعدام می آوردند یک دانه خرما از درخت افتاد و یکی از خوارج بلافاصله آن را در دهان گذارد فورا اعتراض همفکران او بلند شد که از مال مردم بدون رضایت یا بدون پرداخت قیمت آن استفاده می کنی؟ ! فورا خرما را از دهان خود درآورد و به دور انداخت!!

نیز در مسیر به خوکی برخوردند که از آن یک ذمی بود، یکی از آنها با شمشیرش خوک را کشت، همراهانش گفتند این فساد در زمین است!! رفتند و صاحب خوک را راضی کردند! (18)

«فاعتبروا یا اولی الابصار! ! » از یک دانه خرمای حرام استفاده نمی کنند!

از کشتن یک خوک معذرت خواهی کرده صاحبش را راضی می کنند! ! آنگاه با کمال شقاوت یک مسلمان وفادار مؤمنی را که پدرش و خودش سوابق فراوان در خدمت به دین دارند وحشیانه می کشند! همسر حامله اش را شکم می درند! و جنینش را هم سر می برند! !

ریشه این دوگانگی در برخورد چیزی جز جهالت و حماقت نیست، همان که امیرمؤمنان از آن تعبیر به درد بی درمان می کند:

« ان اداوی بکم و انتم دایی کنا قش الشوکة بالشوکة و هو یعلم ان ضلعها معها، اللهم قد ملت اطباء هذا الداء الدوی و سحلت النزعة باشطان الرکی » (19)  .من می خواهم به وسیله شما دیگران را درمان کنم، اما متاسفانه خود شما برای من دردید همانگونه که بخواهند به کمک خاری، خاری را برون کنند در حالی که از خار جز دریدن نیاید خدایا، پزشکان این درد بی درمان درمانده شده اند و آب رسانان به تشنه کامان از این چاه و با این ریسمان ناتوان گشته اند.

وقتی جهالت و حماقت، با خودمحوری و غرور و ولایت ناپذیری همراه شد سرانجامی جز این گونه حرکات سردرگم و متناقض و وحشیانه ندارد و این عبرتی است برای همه دین باوران که پیوسته درصدد عمق بخشیدن به دین خود باشند همان که نامش در روایات «تفقه در دین » است، همان که نامش در روایات «بصیرت » است و بکوشند که راه خود را از ولایت جدا نکنند که جدایی از ولایت همان و افتادن در لجنزارهایی این چنین همان!

پی نوشت ها:

تاریخ طبری، ج 5/86 .
تاریخ یعقوبی، ج 2/193 .
مروج الذهب ج 2، ص 415، انساب الاشراف 3/146; الفتوح ج 4، ص 270; تاریخ یعقوبی، ج 2/193; موسوعة الامام علی بن ابی طالب ج 6، ص 317 .
الکامل از مبرد 3/1105; تاریخ طبری ج 5، 86 .
نهج البلاغه، خطبه 128 .
همان، خطبه 120 .
همان، خطبه 61 .
شرح نهج البلاغه خویی، ج 4، 383; الکامل مبرد 2/1164 .
سوره مائده، آیه 95 .
سوره نساء، آیه 35 .
موسوعة الامام علی بن ابی طالب ج 6، از ص 324 تا 333 .
همان، ج 6 ازصفحه 333 تا 340 .
شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید معتزلی، ج 2، ص 380; فروغ ولایت، ص 635 .
موسوعة الامام علی بن ابی طالب، ج 6، از ص 340 تا 343 .
تاریخ طبری، ج 4، ص 53 .
شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 2، ص 234 .
نهج البلاغه خطبه 177، نیز خطبه 127 .
موسوعة الامام علی بن ابی طالب، ج 6، ص 346 و 347 و ص 348 به نقل از مصادر متعدد .
نهج البلاغه، خطبه 120 .