مارد شهید مقدم شیرزنی است که گفتگو با او روحیه ای مضاعف به ما داد. مادر حرف های بسیاری گفت و درد دل ها کرد که شاید در مجالی دیگر منتشر شود.
آنچه از پی می آیدکوتاهی است از درد دل های مادر سردار تهرانی مقدم.

در خانواده و در حضور فرزند و همسرش روحیه آرامی داشت و خیلی خانواده اش را دوست داشت.

من بعد از پایان جنگ، خانه مان را مرکز خیریه کردم. تمام مخارج خیریه را حسن آقا می دادند. وقتی می آمد خانه بلافاصله می نشست می گفت چند نفر مراجعه کردند چند نفر را رفع رجوع کردید، چی لازم دارید، و کمک می کرد.

حسن آقا متواضع و مؤدب و فقیرنواز بود دوست داشت به فقرا کمک کند. نمی گذاشت کسی از این خیریه نا امید بیرون برود خدا کمکم کند که این خیریه را بتوانم اداره کنم و در این خیریه بسته نشود و ثوابش برسد به روح شهداء و حسن آقا و علی آقا.

امام خامنه ای - خامنه ای - شهید حسن تهران مقدم - شهدای غدیر

روزهای جمعه حتماً می آمد خونه ما و اگر هم نمی توانست زنگ می زد من ماموریتم یا کار دارم نمیتونم بیام. 

محبتی که به من داشت جدا بود و محبتی که به زن و بچه اش داشت جدا بود. حسن آقا 4 تا فرزند دارد و داماد هم دارد. بچه هایش بسیار خوب هستند. و یک دختر 6 ساله هم دارد.

من به مقام معظم رهبری که به منزل ما آمده بودند گفتم که آنچیزی که باعث شد حسن آقا توفیق شهادت پیدا کند تقوای ایشان بود. حسن آقا خیلی دقیق بود و نمازش را همیشه اول وقت می خواند در هر شرایطی بود این خصلت را ترک نمی کرد. من که یاد ندارم از 9 سالگی نماز اول وقتش ترک شود همیشه وضو داشت و دائم الوضو بود. یک ساعت مانده بود به اذان صبح بلند می شد و می رفت در تاریکی مطلق بدون اینکه چراغی روشن کند نماز شب می خواند. نماز شب را وصل می کرد به نماز صبح و بعد از نماز صبح حتماً زیارت عاشورا را می خواند که من با صدای زیارت عاشورای حسن آقا گریه می کردم و دعایش می کردم. و هر موقع نماز ظهر و عصر می خواند من پشت سرش نماز می خواندم. عصر جمعه دعای سمات  می خواند و همه اموات را به اسم نام می برد. حدیث کساء را می خواند و ترجمه می کرد و علاقه زیادی به حضرت فاطمه زهرا(س) داشت. یک جمعه یاد ندارم که نماز جمعه اش ترک شود و اگر شهرستان یا کشورهای خارجی هم می رفت در نماز جمعه آنجا شرکت می کرد.